جانها، طبیعت های بدی دارند و حکمت است که از آنها باز می دارد . [امام علی علیه السلام]
https://keramatzade.com

آموزش مهارت تصمیم گیری به کودک خود


مهارت تصمیم گیری بسیار مهم است از آن جهت که می تواند تعیین کنند? سرنوشت و آیند? افراد باشد. یک تصمیم اشتباه ممکن است باعث شود که افراد تا پایان عمرشان تاوان پس بدهند. تصمیم های مهمی چون انتخاب رشته، انتخاب شغل و انتخاب همسر چنانچه شتابزده انجام شوند، پیامدهای غیرقابل جبرانی دارند. به همین دلیل بسیار مهم است که کودکان بتوانند درست تصمیم بگیرند.

 

تصمیم‌ گیری یکی از مهم‌ترین مهارت‌های انسانی است و فرزند شما برای تبدیل شدن به فردی سالم و بالغ، نیازمند رشد و توسعه‌ی این مهارت ویژه است. تصمیم‌ گیری از آن رو اهمیت زیادی دارد که مسیر درست زندگی را به فرزند شما نشان می‌دهد. اما دلیلی برای نگرانی وجود ندارد، درصورت آموزش تصمیم‌ گیری صحیح به فرزندان‌تان، می‌توانید آسوده باشید که آنها در زندگی‌شان از مزایای با ارزشِ این مهارت بهره‌ خواهند برد.

مهارت تصمیم‌ گیری درست و به‌موقع حس رضایت و خشنودی را در زندگی فرد به ارمغان می‌آورد و این رضایت جز با انتخابی درست به‌ وجود نخواهد آمد. هرچند هنگامی که فرزند شما تصمیمات خوبی اتخاذ نکند دچار ناراحتی و مشکل خواهد شد اما همین تجربیات و آموختن از آنها، مسیر درستی را برای تصمیم‌گیری‌های صحیح آینده، برای او فراهم می‌کند.

 

فرهنگ عامه بر این باور است که بزرگ‌ترها باید در مواقع لزوم برای فرزندان تصمیم بگیرند، شاید این طرز تفکر به‌طور مقطعی مفید باشد اما فراموش نکنید که زندگی می‌تواند پر از اتفاقات متفاوتی باشد که ما را مجبور به انتخاب‌هایی مهم می‌کنند.

در این میان، آنهایی که از کودکی مهارت تصمیم‌ گیری مناسب را نیاموخته‌اند، طعمه‌ی چرب و نرمی برای تجربیات تلخ زندگی خواهند بود.

 

نویسنده‌ی مقاله‌ی پیشِ روی شما، دکتر جیم تیلور (Jim Taylor) استاد دانشگاه کالیفرنیا، این‌طور شرح می‌دهد که هرگاه با گروهی از جوانان صحبت می‌کنم، همیشه این پرسش را مطرح کرده‌ام که چند نفر از آنها در زندگی‌ دست به ندانم‌کاری زده‌اند؟ و نکته‌ی جالب این است که تقریبا همگی آنها درنهایت شوق و ذوق دست‌شان را بلند می‌کنند و جالب‌تر اینکه وقتی می‌پرسم که چند نفر از آنها در آینده نیز کارهای احمقانه انجام خواهند داد؟ جواب‌ها همان‌قدر پرشور است! من همچنین از کودکان نیز پرسیده‌ام که چرا کارهای احمقانه انجام داده‌اند؟ برخی از جواب‌ها در زیر آمده است:

 

نمی‌تونستم یه تصمیم‌ درست بگیرم.

اون‌ موقع به نظرم ، این‌طوری بیشتر خوش می‌گذشت.

بی‌حوصله بودم.

تحت فشار بودم.

چیزی درباره‌ی عواقب تصمیمم نمی‌دونستم.

از پدر و مادرم پرسیدم.

درحقیقت انجام کارهای اشتباه، بخشی از وظایف کودکان شماست. تصمیمات بد لازمه‌ی رسیدن به بلوغ هستند. اما مشکل آنجا دامن‌گیرمان می‌شود که این تصمیمات اشتباه همچنان ادامه پیدا کنند، زمانی که والدین یک کودک اجازه ندهند تا او مسئولیت تصمیمات اشتباه خود را به عهده بگیرد، درواقع به جای نجات او باعث می‌شوند تا کودک بیشتر دچار مشکل شود. تا زمانی‌ که کودک یاد نگیرد که مسئولیت تصمیمات غلط خود را بپذیرد، همواره بدون ترس از عواقب انتخاب‌های خود، به انجام کارهای اشتباه ادامه خواهد داد.


 

تشویق فرزندتان به مهارت تصمیم‌گیری، به‌سادگی بیان این جمله که «خودت تصمیم بگیر و اختیارت با خودته» نیست. به‌جای آن باید تصمیم‌گیری دربار‌ه‌ی مسائل مختلف را به‌صورت قدم‌به‌قدم و بر اساس سن و بلوغ فکری فرزندان‌تان به آنها واگذار کنید. چون در غیر این صورت ممکن است که فرزندتان به خطر بیفتد. اما نگران نباشید، شما می‌توانید به‌مرور زمان، مهارت تصمیم‌ گیری درست را به کودک‌تان بیاموزید.

برای مثال؛ نباید به فرزندتان بگویید که می‌تواند هر آب‌نباتی را که دوست داشت از بین آب‌نبات‌های فروشگاه انتخاب کند. در این صورت یا از فرط دودلی، دست‌پاچه و در تصمیم گیری ناتوان می‌شود یا دلش می‌خواهد همه‌ی وسایل داخل فروشگاه را بخرد. کاری که باید بکنید این است که حق انتخاب از بین چند آب‌نبات مشخص را به او بدهید تا او از بین آنها به انتخاب موردنظرش برسد.

 

همچنان که فرزندتان بزرگ‌تر می‌شود، می‌توانید تصمیم‌ گیری‌های او را گسترش دهید تا به‌مرور زمان مهارت تصمیم‌گیری در او تقویت و برای تصمیمات مهم و سرنوشت‌ساز زندگی آماده شود. درواقع با هر تصمیم‌ گیری به فرزندتان می‌آموزید که تصمیمات خوب و بد را از هم تمیز دهد و عواقب تصمیم خود را به عهده بگیرد. یادتان باشد که این هم یکی از راه‌های نزدیک شدن به فرزندتان است؛ وقتی که بهترین دوست او باشید می‌توانید از تصمیماتش آگاه شوید و به‌موقع از حق مداخله‌ی خود برای جلوگیری از آسیب‌های احتمالی استفاده کنید. فراموش نکنید که مداخله‌ی شما باید بسیار هوشمندانه، دقیق و در زمان درست باشد.

 

تصمیم گیری د رکودکان

 

فرایند مهارت تصمیم‌گیری خوب

 تصمیم‌ گیری فرآیند پیچیده‌ ای دارد و سال‌ ها تجربه لازم است تا به این مهارت دست پیدا کنیم - مهارت تصمیم گیری در کودکان بخشی از کمک شما به فرزندتان برای اخذ تصمیمی خوب، مربوط به فرایند تصمیم گرفتن است. دوستان عزیز، شما باید به فرزندتان بیاموزید که چگونه قدم‌به‌قدم، به تصمیم مناسب برسد. مهارت تصمیم‌ گیری فرایند پیچیده‌ای دارد و سال‌ها تجربه لازم است تا به اینمهارت دست پیدا کنیم. دوستان عزیزم هیچ‌کس نیست که بتواند ادعا کند که همیشه بهترین تصمیمات را می‌گیرد، حتی افراد باتجربه هم گاهی تصمیمات نابخردانه‌ای می‌گیرند.

 

از آنجا که کودکان فاقد تجربه و چشم‌انداز مناسب درباره‌ی موضوعات هستند، معمولا درجا و برمبنای رسیدنِ فوری به نتیجه و ارضای نیازهای مقطعی تصمیم می‌گیرند. اولین چیزی که باید به آنها بیاموزید این است که قبل از پریدن، لحظه‌ای توقف کنند. کودکان شما تنها با چند ثانیه تردید، قادرند تا از اخذ تصمیمات بد جلوگیری کنند. البته ناگفته نماند که توقفِ پیش از پرش در کودکان به تفکر نیاز دارد که چنین چیزی در نهاد کودک وجود ندارد چون او یک فرد بزرگسال نیست.

اما مطمئن باشید که می‌توانید فرزندتان را در حین «ارتکاب جرم» دستگیر کنید، یعنی هرگاه که می‌خواهد بدون تفکر تصمیم بگیرد متوقفش کنید. درست است که نمی‌توانید همیشه و همه‌ جا او را زیر نظر داشته باشید، اما زمان‌هایی که می‌خواهد بدون فکر تصمیم بگیرد (همه‌ی ابعاد موضوع به‌روشنی برایش مشخص نیست،) از او بپرسید که چگونه می‌تواند درباره‌ی این موضوع مشخص، تصمیمی متفاوت از آنچه درحال حاضر به آن رسیده است، بگیرد؟


 

بعد از اینکه فرزندتان آموخت تا قبل از مهارت تصمیم‌گیری به‌اندازه‌ی کافی صبر کند، باید به او بیاموزید که چند سوال کلیدی و مهم را از خودش بپرسد:

 

  1.  دلم می‌خواهد که این کار را انجام بدهم؟» این پرسش کمک می‌کند تا فرزندتان انگیزه‌ خود را از یک مهارت تصمیم‌ گیری مشخص درک کند. معمولا کودکانی که من با آنها سروکار داشته‌ام حداقل بعد از مهارت تصمیم‌ گیری می‌دانستند که چرا چنین تصمیمی گرفته‌اند و تفاوت تصمیم غلط و درست در زمینه‌ی آن موضوع مشخص را تشخیص می‌دادند.

 

 معمولا یکی از مشکلات متداول درمورد تصمیم‌گیری، مواجهه‌ی کودک با انگیزه‌های متضاد است. ممکن است که فرزند شما بداند که انجام فلان کار یا گرفتن فلان تصمیم، کاری دور از فکر و اشتباه است؛

اما تحت تأثیر همسالان خود مخصوصا اگر در سنین بلوغ باشد، آن کار را انجام بدهد. تنها آموزش صحیح درست و غلط و مشخص کردن عواقب هر تصمیم می‌تواند فرزند شما را از رفتن مداوم به «سمت تاریک» مهارت تصمیم‌گیری باز دارد.


 

  1. چه انتخاب‌هایی دارم؟» فرزند شما ممکن است هنگام مهارت تصمیم‌ گیری با چند گزینه مواجه شود. به عنوان نمونه ممکن است که یکی از افراد گروه بچه‌ها، اغذیه‌ای داشته باشد که دیگران به آن علاقه‌مند باشند و یکی از بچه‌ها به دیگران پیشنهاد کند تا آن خوراکی را به‌زور از کودک موردنظر بگیرند یا علی‌رغم میل باطنی او، خوراکیش را با او شریک شوند. در این مرحله فرزندتان چند گزینه برای انتخاب دارد: 1. او هم با دوستانش در گرفتن خوراکیِ بچه‌ی مورد نظر همراهی کند. 2. از خیر خوراکی بگذرد و رفتار دوستانش را هم نادیده بگیرد 3. با دوستانش همراه نشود و آنها را هم از کاری که می‌خواهند انجام بدهند منصرف کند. دانستن این چند گزینه می‌تواند به‌وضوح به فرزندتان نشان دهد که چه تصمیماتی می‌تواند بگیرد و او اینگونه تشخیص می‌دهد که کدام تصمیم درست‌تر است.

 

 

قدرت تصمیم گیری د رکودکان

 

  1. . بعدش چه خواهد شد؟» این سو?ال که اتفاقا پرسش مهمی هم هست در واقع کودک را وادار می‌کند تا به عواقب تصمیم خود فکر کند. درواقع کودک از خودش می‌پرسد که اگر تصمیم اشتباهی بگیرم دچار چه مشکلی می‌شوم و این مشکل چقدر می‌تواند بد باشد؟! کودکان نیاز دارند تا درباره‌ی خطرات و همچنین پاداش‌های کوتاه‌مدت و بلند مدت تصمیمی که می‌گیرند، قضاوت درستی داشته باشند.

چالشی که در این مقطع، کودک را درگیر می‌کند، این است که کودکان معمولا خطرات و تاوان تصمیم موردنظر را دست‌کم و مزایای آن را بسیار بیشتر از آنچه در واقعیت وجود دارد، درنظر می‌گیرند. چنانچه انتظارات خود را بالا ببرید و از عواقب سخت ناشی از مهارت تصمیم‌گیری اشتباه آنها نگذرید، احتمالا آنها پیش از اقدام به هر کار نابخردانه‌ای دو بار فکر خواهند کرد.


 

  1. . در نهایت مهم‌ترین پرسشی که کودک شما باید از خود بپرسد این است: «تصمیمی که گرفته‌ام به نفعم است؟» درک بهترین تصمیم در درازمدت و کوتاه‌مدت، داشتن نگرانی‌هایی که قوی‌تر از خوش‌آمدِ فرهنگ عامه و نیروی همسالان هستند و تصمیم‌گیری بر اساس نفع شخصی یعنی رسیدن به نقطه‌ی اوج فرایند مهارت تصمیم‌گیری.

شما می‌توانید از طریق هدایت فرزند خود در تصمیم‌ گیری‌ها، به او کمک کنید تا مهارت تصمیم‌ گیری خوب را بیاموزند. این هدایت اجازه می‌دهد تا فرزندتان فرایند تصمیم‌ گیری را به‌طور کامل درک کند و ببیند که از ابتدا تا انتهای اتخاذ تصمیم، یک فرد بالغ چه مراحلی را طی می‌کند. شما می‌توانید درطول روند تصمیم‌ گیری فرزندتان، با کودک‌تان همکاری کنید تا نکات کلیدی مربوط به تصمیمش را شناسایی کند و گام‌های متفکرانه‌ای در زمینه‌ی موضوع موردنظرش بردارد. بعد از اینکه فرزندتان تصمیمش را گرفت، می‌توانید به او کمک کنید تا آن را عملی کند و یاد بگیرد که درصورت بد شدن نتیجه‌ی تصمیم، چرایی آن را درک و از آن کسب تجربه کند. از طرفی می‌توانید با توجه به موضوع موردنظر مثلا روابط کودک با گروه دوستانش و اختلافاتی که بین آنها به وجود می‌آید با بیان موقعیت‌های اخلاقی فرضی آنها رادر موقعیت مهارت تصمیم‌ گیری درست قرار دهید.

با فرزندتان تعامل داشته باشید و سعی کنید تا دوستانه به او کمک کنید.

البته واضح است که هرچه فرزندان جوان‌تر باشند مهارت تصمیم‌گیری آگاهانه برایشان مشکل‌تر خواهد بود، اما اگر از کودکی آنها را درست هدایت کنید و مهارت تصمیم‌ گیری را گام‌به‌گام در آنها تقویت نمایید، می‌توانند در بزرگسالی بلوغ فکری کامل‌تر و بهتری داشته باشند و در امور مختلف تصمیمات مناسب‌تری بگیرند.

 

درنهایت، یکی از بخش‌های آموزش کودکان برای اخذ تصمیمات خوب، اجازه دادن به آنها برای اخذ تصمیمات ضعیف است. چرا که تصمیمات بد درصورت کنترلِ صحیح، ابزار قدرتمندی برای تبدیل شدن فرزند شما به یک تصمیم‌ گیرنده‌ی خوب خواهند بود. بله! واقعیت این است که باید اجازه بدهید تا فرزندتان خودش پاسخگوی عواقب متناسب با تصمیمات خود باشد. کودک باید کشف کند که توانایی اخذ چه تصمیماتی را دارد، درک کند که چرا یک تصمیم مشخص اشتباه است و مطمئن شود که «متوجه اشتباه شده است» و دوباره همان اشتباه را در آینده تکرار نخواهد کرد.

احمدرضا کرامت

دانلودpdf مقاله :آموزش مهارت تصمیم گیری به کودک خود

کلمات کلیدی:


نوشته شده توسط احمدرضا کرامت 96/9/12:: 6:45 عصر     |     () نظر

 

15 ویژگی افرادی که مقتدر و عاطفی هستند


وقتی مردم با افرادی که شخصیت مقتدر و قوی دارند برخورد می کنند معمولا نمی توانند نوع شخصیت او را درک کنند و دچار اشتباه می شوند.برخی افراد فکر می کنند این گونه افراد می خواهند حکمفرمایی کنند. تعدادی هم فکر می کنند که آنها بی ادب و گستاخ هستند.اما هیچ یک از اینها حقیقت ندارد.در واقع هیچ یک از این کلمات منعکس کننده شخصیت آنها نیست. در واقع افراد مقتدر از درون مانند بچه گربه هستند!

افراد مقتدر اصراری به برنده شدن ندارند ولی اجازه هم نمی دهند دیگران آنها را نادیده بگیرند.با این خصوصیات شاید برخی افراد از آنها بترسند و فاصله بگیرند.اما این فقط به این دلیل است که آنها نمی توانند درک کنند که آنها تا چه حد می توانید با خودشان راحت باشند و به کس دیگری برای تایید شدن نیاز ندارید.


 

 

  1. افراد مقتدر پشتکار دارند

افرادی که به‌لحاظ عاطفی قوی هستند قدرت درونی عمیقی دارند. آنها می‌دانند هرچه موفق‌تر باشند، بیشتر با افراد پست، حسود و بی‌رحم‌ مواجه می‌شوند. هرچه آنها انگیزه‌ی بیشتری برای تغییر دنیا داشته باشند، بیشتر به دنبال موفقیت بروند، در زندگی دیگران تغییر ایجاد کنند و آنها را به اهداف خود برسانند، تعداد بیشتری از این افراد متنفر و سطحی‌نگر مقابل آنها قرار خواهند گرفت.

 

افرادی که به‌لحاظ احساسی قوی هستند منبع قدرت خودشان را دارند. آنها افراد حسود را می‌شناسند و می‌دانند چطور باید واکنش‌های خود را در برابر این افراد کنترل کنند. آنها هرگز اجازه نمی‌دهند افراد بدخواه اراده‌‌شان را از بین ببرند.


 

2.افراد مقتدر اعتماد به نفس دارند

افرادی که به‌لحاظ عاطفی قوی هستند، ارزش خود را می‌دانند و اعتماد‌به‌نفس (افزایش اعتماد‌به‌نفس) دارند. آنها نیاز ندارند خود را به دیگران نشان بدهند یا بقبولانند. آنها به توجه نیاز ندارند و هیچ‌وقت برای جلب توجه دیگران تلاش نمی‌کنند. آنها به‌خاطر موفقیت‌ها و سخت‌کوشی بی‌انتهای خود در همه‌ی جنبه‌های زندگی، از درون احساس ارزشمند بودن می‌کنند. آنها می‌دانند «عالی بودن» چالش بزرگی است که رسیدن به آن نیازمند تلاش بسیار است.

 

به آینده امیدوار بودن

 

3. افراد مقتدر آینده امیدوارند

افرادی که به‌لحاظ عاطفی قوی هستند وقت خود را صرف سرزنش و انتقاد نمی‌کنند. آنها درگیر افسوس خوردن نمی‌شوند چون می‌دانند افسوس خوردن آنها را عقب می‌اندازد و در گذشته متوقف می‌کند. بنابراین آنها می‌دانند که اوقات‌تلخی فقط انرژی‌شان را هدر می‌دهد.

اگر شخصی از آنها کینه‌ای به دل بگیرد، از او می‌گذرند. اگر کسی نخواهد آنها را قبول کند، انرژی خود را برای او هدر نمی‌دهند. این افراد آینده‌نگرند، اوقات‌تلخی نمی‌کنند و همواره برای بهتر شدن تلاش می‌کنند.

 

هوا یخود را دارند

 

4  افراد مقتدر هوای خودشان را دارند

افرادی که به‌لحاظ عاطفی قوی و مقتدر هستند به‌خاطر هیچ‌کس از موضع خود کوتاه نمی‌آیند. آنها برای کاری که به آن علاقه‌مند هستند، هر اقدامی که لازم باشد، انجام می‌دهند. آنها نمی‌خواهند به‌خاطر یک‌سری آدم منفی‌باف و منتقدِ تنبل که می‌خواهند آنها را پایین بکشند، سرعت خود را کم کنند یا خودشان را تغییر بدهند.آنها می‌دانند یک ذهن کوچک است که ذهن‌های بزرگ را انتقاد می‌کند. افراد قوی به‌لحاظ عاطفی، از کسانی که سعی می‌کنند موفقیت آنها را کم‌اهمیت جلوه بدهند دوری می‌کنند و در پیگیری اهداف بزرگ‌تر خود ثابت‌قدم باقی می‌مانند.


 

5  افراد مقتدر خودشان را می شناستد 

این افراد خودشان را می‌شناسند و دوست دارند و از اینکه اهداف‌شان را دنبال کنند، نمی‌ترسند. آنها با صبر و حوصله و در میان ترس‌ها و تردیدها کار خود را ادامه می‌دهند. این افراد خارق‌العاده اعتقاد دارند که در نهایت نتیجه‌ی همه‌ی زحمات‌شان را با رسیدن به اهداف‌شان می‌گیرند. این افراد استثنایی زندگی پرتلاش را انتخاب می‌کنند و از اینکه در مسیری جاه‌طلبانه قدم بگذارند یا همه‌ی زندگی خود را صرف رسیدن به خوشبختی و موفقیت کنند، نمی‌هراسند. آنها به تلاش و موفقیت‌های خود افتخار می‌کنند.


 

6افراد مقتدر بالغ هستند

برای افرادی که از لحاظ عاطفی قوی هستند،‌ موفقیت پایدار و شادی عمیق فقط از طریق کار سخت، تلاش بی‌وقفه و مواجه‌ شدن با مشکلات و گذشتن از طوفان‌ها به‌دست می‌آید. آنها می‌دانند که زندگی دشوار است و چون این واقعیت را قبول کرده‌اند، می‌توانند از سختی‌ها عبور کنند.

افرادی که از لحاظ احساسی قوی هستند به‌جای خوش‌گذرانی، مسئولیت‌پذیری و به‌جای محق بودن، مهربان بودن را انتخاب می‌کنند.


 

7افراد مقتدر با درایت هستند

یکی از دلایلی که این افراد از نظر عاطفی قوی هستند این است که با افرادی که می‌خواهند آنها را دلسرد کنند نشست‌و‌برخاست نمی‌کنند. آنها عمدا با کسانی ارتباط برقرار می‌کنند که مانند خودشان باانگیزه، مشتاق، صادق، متعهد و در زندگی‌شان به دنبال اهداف خاصی هستند.

افرادی که از نظر احساسی قوی هستند از افراد منفی دوری می‌کنند و هم‌نشینان خود را با درایت انتخاب می‌کنند چراکه انرژی می‌تواند به دیگران منتقل شود.


 

8 افراد مقتدرواقع‌گرا هستند

افراد قوی از واقع‌گرا بودن یا آسیب‌پذیر بودن هراسی ندارند. آنها شهامت این را دارند که به دنیا نشان بدهند چه کسی هستند. آنها با مردم هم‌صحبت می‌شوند و می‌دانند رابطه‌ی خوب بر پایه‌ی گشاده‌رویی، صداقت، اصالت و درستکاری استوار است.

 

در زندگی این افراد حدس و گمان جایی ندارد. جایگاه این افراد و نیز اهداف‌شان برای دیگران کاملا واضح و روشن است. افرادی که به‌لحاظ احساسی قوی هستند بهترین‌ها را از دیگران انتظار دارند و همیشه بهترین‌های خود را به آنها ارائه می‌دهند.

 

خود را دوست دارند

 

9افراد مقتدرهمیشه آماده‌اند

افرادی که به‌لحاظ عاطفی قوی هستند بی‌صبرانه منتظر صبح فردا هستند. آنها زندگی و فرصت‌ها را کم‌اهمیت نمی‌دانند. در ذهن این افراد بزرگ تنبلی جایی ندارد، درعوض همیشه مشتاق و آماده‌ی شروع هستند تا به نتیجه برسند.


 

10 افراد مقتدراز خود مراقبت می‌کنند

افراد قوی می‌دانند که باید زمانی را صرف مراقبت از خود کنند. آنها دریافته‌اند که گاهی اوقات باید از دنیای فعالیت و هیجان دور باشند.

این افراد استثنایی از چالش‌های خود فرار نمی‌کنند و می‌دانند که گاهی‌ اوقات بهترین گزینه این است که صبر کنند و ببینند چه اتفاقی می‌افتد. آنها قدر لحظات آرام زندگی خود را می‌دانند، از این لحظات لذت می‌برند و احساس آرامش می‌کنند.


 

11افراد مقتدر قدر زمان را می‌دانند

افرادی که از نظر احساسی قوی هستند زمان خود را برای کارهایی که دوست ندارند هدر نمی‌دهند. آنها می‌دانند که باید بر انجام کارهای مورد علاقه‌شان تمرکز کنند و به‌این‌ترتیب مهارت بیشتری در کار مورد‌ علاقه‌شان پیدا می‌کنند.

 

این افراد می‌دانند که همه‌ی قدم‌های این مسیر آسان نخواهد بود. اگر از چیزی خوش‌شان نیاید به‌خاطر هدفی که در ذهن دارند آن را تحمل می‌کنند.

افراد قوی زمان خود را برای انجام کارهایی که آنها را به هدف‌شان نزدیک نمی‌کند، صرف نمی‌کنند.


12 افراد مقتدرمحدودیت دارند

افرادی که به‌لحاظ عاطفی انعطاف‌پذیرند می‌دانند که برای داشتن یک زندگی سالم، در مواقع ضروری باید «نه» بگویند. کسی که محدودیت ندارد خودش را گول می‌زند.این افراد برای نیرو گرفتن روی خودشان حساب می‌کنند. آنها براساس تجربیات شخصی‌شان می‌دانند چه‌چیزی برای‌شان درست و چه‌چیزی نادرست است. برای آنها «نه» یعنی «نه».


 

13افراد مقتدر. نوع‌دوست‌ هستند

افرادی که به‌لحاظ احساسی قوی هستند دلسوز دیگران هستند و دوست دارند با اهدا کردن پول یا وقت‌شان به دیگران به آنها کمک کنند. آنها بخشی از درآمد خود را به دیگران می‌بخشند چراکه باور دارند ده‌برابر آنچه بخشیده‌اند، به آنها باز خواهد گشت.

افرادی که ازنظر احساسی قوی و مقتدر هستند در زندگی احساس کمبود نمی‌کنند. عقیده‌ی آنها این است که برای همه «به‌اندازه‌ی کافی» وجود دارد. این نگرش باعث می‌شود وقتی ازنظر مالی و غیره به دیگران کمک می‌کنند، شجاع و متواضع باشند.


 

14. افراد مقتدربا خود روراست هستند

اشخاص قوی مستقل‌اند و خود را همان‌طور که هستند قبول دارند. آنها به این فکر نمی‌کنند که خودشان را به دیگران بقبولانند زیرا به‌اندازه‌ی کافی برای خودشان اهمیت دارند.

این افراد استثنایی می‌دانند کسانی که سخت تلاش می‌کنند تا خود را به دیگران بقبولانند در واقع از اینکه خودشان باشند، می‌ترسند. ازآنجاکه این افراد با خودشان روراست هستند، می‌توانند بزرگ‌ترین نوآوران، پیشگامان، بدعت‌گذاران و رهبران دنیا باشند.


 

 افراد مقتدرخوشبختی را به‌وجود می‌آورند

افرادی که مقتدر و از نظر احساسی قوی هستند با ذهن خود رابطه‌ی خیلی منظم و پایداری دارند. آنها می‌دانند که افکارشان تأثیر مهمی روی ذهن و بدن‌شان دارد. این آگاهی احساسی به این افراد استثنایی اجازه می‌دهد از افکار بازدارنده‌ی خود یاد بگیرند.

این افراد مقتدر یاد گرفته‌اند احساسات منفی خود را تحمل کنند و نسبت به آنها واکنش نشان ندهند. آنها می‌دانند که تحمل کردن احساساتی مانند شک و تردید در زندگی کم‌کم باعث از بین رفتن آنها می‌شود. آنها افکار، احساسات و عکس‌العمل‌هایی را انتخاب می‌کنند که آنها را به سمت موفقیت می‌کشاند و از شکست و ترس دور می‌کند.

این افراد می‌دانند که خوشبختی را باید خلق کرد.

 

احمدرضا کرامت

دانلودpdf مقاله :?15 ویژگی افرادی که مقتدر و عاطفی دارند

مطالب مرتبط


کلمات کلیدی:


نوشته شده توسط احمدرضا کرامت 96/9/12:: 6:41 عصر     |     () نظر

کارهایی که باعث خراب شدن رابطه عاشقانه می شود


آیا احساس می کنید رابطه شما به نوعی ناامیدی، کشمکش یا احساسات بد رسیده است؟ حقیقت این است که همه رابطه های عاشقانه با این نوع مشکلات روبه رو می شوند و این کاملا طبیعی است.

اما برخی از موارد هستند که با اصرار بر انجام آنها، رابطه خوب خود را به رابطه ای بد و ناراحت کننده تبدیل می کنیم. در این مطلب 11 عادت بد زوج ها را نام برده ایم که باعث خراب شدن رابطه آنها و گاهی حتی منجر به طلاق می شود.

 

  1. کارهایی که ارزش احساسات شریک زندگی‌تان را نادیده می‌گیرند و رابطه عاشقانه را کمرنگ می کند

اگر هر یک از طرفین یک رابطه عاشقانه، علاقه‌ی خود را نسبت به رفتارهای طرف دیگر از دست بدهد، به این معناست که این رابطه به شکست منتهی خواهد شد. استفاده از عباراتی را که نشان می‌دهد شما به خستگی، ناراحتی، احساسات و رفتارهای شریک زندگی‌تان اهمیتی نمی‌دهید کنار بگذارید. از عباراتی مانند «من وقت چنین کارهایی رو ندارم» یا «امشب نمی‌تونم بهت کمک کنم چون می‌خوام با دوستام برم بیرون» استفاده نکنید. در عوض، در مورد احساس واقعی‌‌تان نسبت به همسرتان به‌نتیجه برسید.

 

بهم خوردن روابط عاشقانه

 

  1. از جملاتی که شریک زندگی شما در رابطه عاشقانه با دیگران مقایسه میکند استفاده نکنید

هیچ‌وقت شریک زندگی‌تان را با شوهران و همسران افراد دیگر مقایسه نکنید. مقایسه‌کردن قطعاً احساسات بسیار ناخوشایندی را به شریک زندگی‌تان منتقل خواهد کرد. به‌جای چنین مقایسه‌ی مخربی، روی نکات مثبت شریک زندگی‌تان تمرکز کنید؛ نکات مثبتی که با وجود آنها زندگی شما پربارتر شده است.


 

  1. کارهایی که ارزش احساسات و رابطه عاشقانه شریک زندگی‌تان را نادیده می‌گیرند

عباراتی مثل «ارزش ناراحتی نداره»، «نیازی نیست راجع به کارت ناراحت باشی» یا «تا کی می‌خوای راجع به این موضوع ناراحت باشی؟» نه‌تنها به شریک زندگی ما احساس مثبت و خوبی نمی‌دهند، بلکه ارزش احساسات آنها را نادیده می‌گیرند. با چنین عباراتی، تمایل شریک زندگی‌تان برای در میان گذاشتن احساسات و مشکلاتش با شما کمتر خواهد شد. شریک زندگی شما با شنیدن چنین عباراتی احساس ناراحتی و خشم خواهد کرد. به‌جای به‌کار بردن چنین عباراتی سعی کنید علت احساسات ناخوشایند شریک زندگی‌تان را بیابید.


 

4. عبارات اغراق‌آمیز و تعمیم‌دهنده در رابطه عاشقانه

از کلماتی مثل «هرگز»، «همیشه» و «هیچ‌وقت» که به صحبت‌های شما جنبه‌ی مبالغه‌آمیز و غیرواقعی می‌دهند دوری کنید. شما با به‌کار بردن عباراتی مثل «تو هیچ‌وقت به من کمک نمی‌کنی» شریک زندگی‌تان را برای مشکلات گذشته، حال و آینده سرزنش می‌کنید. بهترین راهکار برای حل ناراحتی‌های زندگی مشترک، تمرکز بر مشکلات فعلی زندگی است. به‌جای استفاده از چنین عباراتی، احساسات‌تان را برای شریک‌تان تشریح کنید. این موضوع باعث می‌شود که شریک زندگی‌تان بتواند صحبت‌های شما را بشنود و درک بهتری از مشکلات داشته باشد.

 

خراب شدن رابطه

 

5. کارهایی که اعتماد‌ به نفس و رابطه عاشقانه شریک زندگی شما را از بین می‌برند

همه‌ی انسان‌ها بدون استثنا نیاز به اعتماد به‌ نفس و رابطه عاشقانه پایدار دارند و صحبت‌هایی که اعتمادبه‌نفس انسان‌ها را از بین می‌برد، برای همه آزاردهنده است. عباراتی مثل «به خودت میگی مرد؟»، «کی حاضر می‌شد تو رو بگیره؟» و «به جز من هیچ‌کسی تو رو حساب نمی‌کرد» عباراتی بسیار ناراحت‌کننده هستند. برعکس محتوای این عبارات، مطمئن باشید که همسر یا شوهرتان اگر بخواهد، پس از جدایی از شما می‌تواند کسی را پیدا کند که او را دوست داشته باشد و تحسین کند. اما واقعاً این چیزی است که شما می‌خواهید؟


 

6جملاتی که تهدید به جدایی می‌کنند

«من می‌خوام طلاق بگیرم»، «مهرم حلال جونم آزاد»، «میرم خونه‌ی بابا مامانم». اگر واقعاً قصد طلاق و یا جدا شدن از شریک زندگی‌تان را ندارید، هیچ‌گاه چنین عباراتی را به‌کار نبرید. به طور کلی در یک رابطه، هیچ‌گاه عبارات ناهماهنگ با هدف و افکار واقعی‌تان را به‌کار نبرید. اول از همه، این عبارات معمولاً نوعی بهانه‌جویی برای کسب چیزی است که از شریک زندگی‌تان انتظار دارید و دوم اینکه می‌تواند به عواقب جبران‌ناپذیری در زندگی شما منتهی شود که هیچ‌گاه آنها را پیش‌‌بینی نمی‌کردید.


 

7. جملاتی  که شما را از رابطه عاشقانه و یا ملاقات با شریک زندگی‌تان پشیمان نشان می‌دهند

معدود عباراتی مانند «کاش هیچ‌وقت باهات آشنا نمی‌شدم» قدرت تخریب یک رابطه عاشقانه را دارند. معنی این عبارت یعنی اینکه شریک زندگی شما مسئول تمامی اتفاقات بدی است که بعد از آشنایی با او برای شما رخ داده است و خاطرات بدی که شما از شریک زندگی‌تان دارید، به مراتب بیش از لحظات خوب و خاطره‌انگیز است. اجازه ندهید که هنگام ناراحتی و یا عصبانیت چنین عبارات زشتی را بر زبان بیاورید. بهتر است ببینید مسئولیت شما در قبال اتفاقات ناراحت‌کننده‌ در زندگی مشترک‌تان چقدر است و هم‌اکنون شما چه سهمی در نبود تفاهم بین‌تان دارید؟


8. جملاتی که شریک زندگی شما را در رابطه عاشقانه  گناه‌ کار نشان می‌دهد

«همش تقصیر توئه»، «همش به خاطر توئه که ما مدام جر و بحث می‌کنیم»، «اگه این‌قدر جلوی آینه آرایش نمی‌کردی زودتر به مهمونی می‌رسیدیم». به‌جای استفاده از این نوع عبارات سرزنش‌کننده و غیرمنطقی، با انتقاد محترمانه و سازنده رابطه‌ی خود را با شریک زندگی‌تان بهبود ببخشید. هدف استفاده از این نوع عبارات به هیچ‌وجه ترمیم و حل مشکلات زندگی مشترک نیست، بلکه صرفاً برای سرزنش و ملامت شریک زندگی‌تان استفاده می‌شود.

 

بهم خوردن رابطه

 

9.جملاتی در رابطه عاشقانه که ارزش وجودی شریک زندگی شما را از بین می‌برند

«من قطعاً می‌تونم بدون تو هم زندگی کنم»، «من فقط به خاطر بچه‌هامون باهات موندم»، «چون دلم برات می‌سوخت باهات ازدواج کردم». چنین عبارات مخربی حتی در شدیدترین جر و بحث‌ها هم نباید بیان شوند. به‌یاد داشته باشید که ارزش عشق و یک رابطه عاشقانه بسیار بالاست و نباید به‌خاطر دعواها و درگیری‌های گذرا، ارزش آنها پایین آورده شود.


 

10.جملاتی در رابطه عاشقانه مانند «به تو ربطی نداره

استفاده از عباراتی مانند «به تو هیچ ربطی نداره!»، «به خودم مربوطه» و «مجبور نیستم به تو جواب پس بدم» به رابطه‌ عاشقانه شما آسیب جدی وارد می‌کند. با استفاده از چنین عباراتی، شریک زندگی‌تان متوجه می‌شود که شما کوچک‌ترین احترامی برای او قائل نیستید و اساسی‌ترین اصل یک رابطه سالم را، که صداقت و اشتراک اطلاعات است، نادیده می‌گیرید. در حقیقت با استفاده از چنین عباراتی، شما اساس یک رابطه‌ی سالم را از بین برده‌اید.


 

11جملات یا رفتارهایی که نشان‌دهنده‌ی بی‌میلی رابطه عاشقانه است

سکوت زنگ خطر برای به پایان رسیدن یک رابطه عاشقانه است

وقتی دو شریک زندگی، بین یکدیگر دیوار سکوت بکشند، از هر حرف ناراحت کننده‌ای خطرناک‌تر است. این نوع سکوت یک شکست بزرگ برای هر دو طرف در یک رابطه عاشقانه محسوب می‌شود. نتیجه‌ی چنین سکوتی این است که دونفر نمی‌توانند همدیگر را درک و راه حلی برای مشکلات‌شان پیدا کنند.

تنها راه حل این مشکل، صحبت کردن است. مهم نیست که این گفت‌وگو تا چه حد ناخوشایند و یا دردناک است، زیرا قطعاً خطرش کمتر از سکوت در رابطه است. گفت‌وگو، فرصتی برای شنیدن حرف‌های همدیگر و اساسی‌ترین راه برای حل مشکلات زندگی مشترک است.

احمدرضا کرامت

دانلودpdf مقاله :کارهایی که باعث خراب شدن رابطه های عاشقانه می شود

مطالب مرتبط


کلمات کلیدی:


نوشته شده توسط احمدرضا کرامت 96/9/12:: 6:38 عصر     |     () نظر

چگونه یک ازدواج موفق داشته باشیم؟


فراموش نکنید که ازدواج پیوند و تعهدی متقابل بین زن و مرد است و هر دو بایستی نقش و وظیفه ی خود را برای تداوم آن به نحو شایسته انجام داده و آمادگی لازم را برای برخورد با مشکلات زندگی کسب نمایند.

 

ازدواج موفق ویژه زوج های جوان

از نشانه های او این است که برای شما از جنس خودتان جفت هایی آفرید تا به وسیله آنان آرامش پیدا کنید و دوستی و محبت میان شما (زوج) قرار داد. همانا در این، نشانه هایی است برای کسانی که اندیشه کنند. قرآن کریم - سوره روم - آیه 25

برادر و خواهر گرامی آغاز زندگی جدید را به شما تبریک عرض می کنیم. امیدواریم با یاری حق تعالی و بهره گیری از اطلاعات و مهارت های لازم برای زندگی مشترک بتوانید ازدواجی موفق و سرشار از خوشبختی و شادکامی داشته باشید. فراموش نکنید که ازدواج پیوند و تعهدی متقابل بین زن و مرد است و هر دو بایستی نقش و وظیفه ی خود را برای تداوم آن به نحو شایسته انجام داده و آمادگی لازم را برای برخورد با مشکلات زندگی کسب نمایند.


ازدواج موفق

 

متنِ حاضر حاوی نکاتی است که برای زندگی سالم و موفق شما بسیار ضروری است. آن را به دقت مطالعه نموده و در زندگی مشترک خود به کار ببندید.

 

پنج مرحله برای داشتن یک رابطه‌ی عالی و ازدواج موفق

 

1انتظار کمتری از همسرتان و بیشتر به او توجه کنید تا ازدواج موفق داشته باشید

دکتر اورباچ می‌گوید: بسیاری از افراد فکر می‌کنند که درگیری و نزاع به دلیل ضعف‌ در رابطه رخ می‌دهند اما درگیری اغلب به دلیل ناامیدی اتفاق می‌افتد. مخصوصا وقتی انتظارات زوجین برآورده نمی‌شود. زوج‌های شاد هم به‌طور کلی و هم در روابط خصوصی‌شان از یکدیگر انتظارات واقع‌بینانه دارند،‌ برای مثال اورباچ در کتاب خود 10 مورد از این تصورات غیر واقعی را بیان کرده است. یکی از تصورات غلط این است که افراد فکر می‌کنند یک زوج موفق هیچ تناقض و درگیری با هم ندارند، در حالی که تناقض امری اجتناب‌ناپذیر است. در واقع طبق گفته‌ی او اگر شما در رابطه با همسرتان مشکل و تناقضی ندارید، به واقع در مورد مسائل مهم زندگی با هم صحبت نمی‌کنید.

 

توصیه‌ی کاربردی:

آیا شما و همسرتان انتظارات خود را به‌طور مجزا نوشته‌اید (برای مثال اینکه توقع دارید همسرتان با شما چه رفتاری داشته باشد، یا در مورد روابط‌تان) طبق تحقیقات اورباچ این کارهای به ظاهر ساده به زوج‌ها اجازه می‌دهد تا بدانند چه چیزی برای طرف مقابل‌شان مهم است. وقتی همسرتان از انتظارات شما آگاه نیست، چطور می‌تواند آنها را برآورده کند؟


 

2از مشوق‌ها و پاداش برای ازدواج موفق استفاده کنید

در پژوهش انجام شده توسط اورباچ، اظهار محبت، کلید یک ازدواج موفق و رابطه‌ی موفق و شاد است. اظهار محبت به همسرتان نشان می‌دهد که برای شما مهم،‌ خاص و ارزشمند است و شما بدون هیچ چشم‌داشتی به او محبت می‌کنید.

 محبت به همسر می‌تواند در قالب واژه‌ها یا انجام دادن کاری باشد به همین سادگی که بگویید «دوستت دارم» یا «تو بهترین دوست و همراه من هستی» رفتارهای محبت‌آمیز می‌تواند به هر صورتی باشد از درست کردن چای برای صبحانه تا ارسال یک پیام عاشقانه یا حتی پر کردن باک بنزین ماشین همسرتان، اورباچ معتقد است بر خلاف باور عموم مردها بیش از زن‌‌ها به اظهار محبت نیاز دارند، زیرا زن‌ها در طول زندگی بیشتر از مردها مورد محبت و لطف قرار می‌گیرند. البته اظهار محبت باید همیشگی باشد نه اینکه به یکباره این کار را انجام دهید و بعد کنار بگذارید.

 

توصیه‌ی کاربردی:

ابراز محبت به همسر می‌تواند روزی شاد برای شما به ارمغان بیاورد. اورباچ پیشنهاد می‌کند حداقل روزی یکبار جمله‌ای محبت‌آمیز به همسرتان بگویید یا کاری انجام بدهید که او را خوشحال کند.

 

ازدواج موفق

 

3برای بهبود روابط‌تان و ازدواج موفق روزانه با هم صحبت کنید و جلسه بگذارید

بسیاری از زوج‌ها می‌گویند با همسرشان گفت‌وگو و معاشرت دارند اما به گفته‌ی اورباچ آنها تنها هم‌خانه هستند و در مورد مسائلی چون پرداخت قبوض، خرید منزل، کمک به بچه‌ها در انجام تکالیف یا در مورد والدین همسران‌شان با هم صحبت می‌کنند. اما یک ازدواج موفق و رابطه‌ِی خوب و مناسب به این معناست که با دنیای درونی همسرتان ارتباط برقرار کنید، اگر بدانید چه چیزی برای همسرتان مهم است و او را واقعا درک کنید، می‌توانید شاد و خوشحال باشید.

 

توصیه‌ی کاربردی:

از قانون 10 دقیقه استفاده کنید که می‌گوید زوج‌ها باید حداقل روزی 10 دقیقه درباره‌ی مسائلی جز کار، خانواده، کارهای خانه و روابط خود صحبت کنند. می‌توانید با همسرتان تلفنی صحبت کنید یا حتی با ایمیل یا رودررو،‌ مهم این است که درباره‌ی همسرتان بیشتر بدانید.

اورباچ در این مورد می‌گوید، اگر نمی‌دانید که باید از همسرتان چه چیزهایی را بپرسید، این توصیه‌های ساده را در نظر داشته باشید: «امسال چه چیزی تو را بیشتر از هر چیز خوشحال کرد؟» «اگر در قرعه‌کشی برنده شوی دوست داری به کجا سفر کنی» یا «5 فیلم مورد علاقه‌ی تو چه فیلم‌هایی هستند؟»


 

4 .برای ازدواج موفق در روابط‌تان تغییراتی ایجاد کنید 

هر رابطه‌ای روزی عادی می‌شود، اورباچ می‌گوید ایجاد تغییرات در روابط می‌تواند مفید باشد و راه‌های زیادی برای این کار هست. یک راه این است که هر روز چیز جدیدی به زندگی‌تان اضافه کنید. یک ایده‌ی خوب این است که همانند روزهای اول آشنایی‌تان رفتار کنید.

 

توصیه‌ی کاربردیازدواج موفق :

برای کاهش خستگی و تازگی و طراوت بخشیدن به زندگی، روال عادی زندگی‌تان را تغییر دهید،‌ برای مثال به جای رفتن به رستوران همیشگی به دنبال رستوران‌های جدید و خاص باشید، به جاهای جدید بروید یا با هم در یک کلاس ثبت‌نام کنید.

استراتژی دیگری که می‌توانید به کار ببرید این است که یک فعالیت مفید و جالب انجام بدهید، فعالیتی که هیجان‌انگیز باشد یا باعث ترشح آدرنالین شود. انجام چنین فعالیت‌هایی به همراه همسرتان، روابط شما را واقعا دستخوش تغییر و تحول می‌کند. اورباچ پیشنهاد می‌دهد کارهای هیجان‌انگیزی مثل سوار شدن به ترن هوایی یا دیدن یک فیلم ترسناک انجام بدهید.

 

ازدواج موفق

 

 

5نکات منفی را کمرنگ و نکات مثبت زندگی برای ازدواج موفق  را تقویت کنید

اورباچ می‌گوید 4 مرحله‌ی قبلی روی افزودن چیزهای جدید یا تقویت نکات مثبت در روابط تأکید داشت اما این مورد روی کاهش رفتارهای نامناسب تمرکز دارد. طبق تحقیقات اورباچ و بر اساس مبانی نظری،‌ احساسات زوج‌های خوشبخت ضریب 1 به 5 دارند،‌ یعنی به ازای هر احساس منفی و ناخوشایند، 5 حس مثبت دارند.

این به معنای آن نیست که کیفیت روابط‌تان را با ماشین حساب محاسبه کنید، بلکه مهم این است که به‌طور منظم روابط بین خود و همسرتان را بررسی کنید تا اختیار زندگی از دست‌تان خارج نشود.

بسیاری از زوج‌ها فکر می‌کنند همین که بین نکات مثبت و منفیِ رابطه تعادل برقرار باشد،برای ازدواج موفق کافی است .اما اورباچ می‌گوید اگر نکات مثبت زندگی را در دست راست و نکات منفی را در دست چپ در نظر بگیریم، برای داشتن یک ازدواج موفق و رابطه‌ی خوب باید نکات مثبت بر نکات منفی زندگی غلبه داشته باشد.

همچنین اورباچ 6 رفتاری را که به ضرر شما تمام می‌شود نام برده که باید از آنها اجتناب کنید: جروبحث دائمی، سوءِتفاهم، سرگرم شدن به کارهای خانه، حسادت، مخفی نگهداشتن مسائل از همسر و عدم رفت‌وآمد و معاشرت با خانواده‌های طرفین.


توصیه‌ی کاربردی:

می‌توانید برای بررسیازدواج موفق و سلامت روابط با همسرتان فهرستی از نکات مثبت و منفی تهیه کنید، یک کاغذ بردارید و خطی در وسط آن رسم کنید، سمت راست نکات، رفتارها و احساسات مثبت نسبت به همسرتان را ثبت کنید و در سمت چپ نکات و احساسات منفی در مورد همسرتان را بنویسید. همیشه در نظر داشته باشید که موارد سمت راست باید طولانی‌تر از سمت چپ باشد، از همسرتان نیز بخواهید که این کار را انجام دهد.

اورباچ در کتاب خود راه‌کارهایی برای حل 6 رفتار نامناسب ذکر شده در بالا پیشنهاد داده است، برای مثال اگر جروبحث دائمی یک مشکل بین شما و همسرتان است، در نظر داشته باشید که به جای تکرار این کار باید به دنبال زمان مناسبی برای گفت‌وگو باشید (برای مثال نباید در حضور خانواده‌تان با همسرتان بحث کنید یا زمانی که تازه به خانه برگشته‌اید یا شب‌هنگام زمان مناسبی برای صحبت کردن نیست

 

همچنین او می‌گوید این باور غلطی است که می‌گویند وقتی عصبانی هستید به اتاق‌خواب نروید، این را بدانید که وقتی عصبی هستید، بیدار ماندن اوضاع را بدتر می‌کند.

وقتی خسته، خشمگین یا عصبانی هستید نمی‌توانید منصفانه بحث کنید و قدرت مذاکره و حل مسائل در شما کاهش می‌یابد در چنین مواقعی بهتر است صحبت کردن را به زمان دیگری موکول کنید برای مثال هنگام صبح که تازه از خواب بیدار شده‌اید و می‌توانید مسائل را با دید بهتری تحلیل کنید.

 

دریافتِ اورباچ از این مطالعه به‌طور کلی این بود که زوج‌های شاد روی نکات مثبت در روابط‌شان تمرکز دارند.

بنابراین مهم است که در ازدواج موفق روی تقویت این نکات بیشتر کار کنید زیرا این کار باعث می‌شود برای کنار آمدن با مسائل منفی در روابط‌تان تحمل بیشتری داشته باشید.

 

احمدرضا کرامت

دانلودpdf مقاله :چگونه یک ازدواج موفق داشته باشیم؟

مطالب مرتبط


کلمات کلیدی:


نوشته شده توسط احمدرضا کرامت 96/9/12:: 6:34 عصر     |     () نظر

اهمیت پول درزندگی


بیشتر افراد اعتقاد دارند که پول در زندگی نقش زیادی در سرنوشت انسان دارد ولی به طور دقیق، از نظر روان شناختی مورد توجه قرار نگرفته بود. نتایج تحقیقات جدید، نشان می دهد که پول حتی بر رابطه ی بین افراد، اثرات بدی دارد.

افرادی که ارزش زیادی برای پول و نقش پول در زندگی قائل هستند در مقایسه با افرادی که ارزش متوسطی برای پول و نقش پول قائل هستند، روابط ضعیف‌تری دارند. بهداشت روانی این افراد نیز آسیب‌پذیرتر است به‌خصوص اگر آنها به اشیای مادی علاقمند و وابسته باشند، فشار روانی زیادی را تحمل خواهند کرد اما با وجود همه این مسائل به نظر می‌رسد زندگی با وجود پول بهتر از بدون آن باشد.

از مهم ترین عواملی که مردم خوشبختی خود را با آن می سنجند، زندگی شاد ، با معنا و هدفمند است. با اینکه زندگی شاد و با معنا با هم در ارتباط متقابل هستند اما دانشمندان می گویند این دو کاملابا هم تفاوت دارند. سلامتی، دوست داشته شدن، موفقیت در کار، بزرگ کردن فرزندانی سالم و خدمت به کشور یا پایبندی به اعتقادات معمولااز رموز خوشبختی و رضایت از زندگی به شمار می روند اما هیچ کدام نمی توانند باعث شاد زیستن شوند.

در این رابطه روانشناسان دانشگاه فلوریدا، مینه سوتا و استنفورد تحقیقات بسیار گسترده ای انجام داده اند که دستاوردهای آن در نشریات مختلف منتشر شده است. دانشمندان شادی را سعادت ذهنی تعریف می کنند که بر فرد تاثیری عاطفی مثبت دارد و این تاثیر در تمام جوامع و فرهنگ ها یکسان است. شادی می تواند از چیزهای کوچک نشات بگیرد مثلا پیدا کردن گردنبند گمشده یا از رویدادهای وسیع تر مثل پایان گرفتن جنگ، تولد یک نوزاد و... که با خود شادی، عواطف ، احساسات مثبت و خوشایند می آورد و باعث می شود فرد ارزیابی مثبتی از زندگی خود داشته باشد.

 شادی در لحظه و در زمان حال معنی پیدا می کند و«دم را غنیمت است» به نوعی عصاره مفهوم شادی و زندگی در لحظه اکنون است. اما بررسی دانشمندان نشان می دهد شاد بودن ربطی به زندگی معنادار ندارد.

 

البته شادی و زندگی در لحظه اکنون می تواند عناصری از گذشته را با خود داشته باشد اما باز هم از منظر زمان حال به آن نگاه می شود. به همین دلیل است که اگر امروز زندگی دردناکی داشته باشیم، گذشته شاد به ما احساس خوشبختی نمی دهد. شادی چون در حال اتفاق می افتد گذراست و ثبات به همراه نمی آورد.

 

اما زندگی با معنا ریشه ای متفاوت دارد. معنا از ارزش های فردی و اجتماعی زاییده می شود بنابراین منشا فرهنگی دارد. معنا از زبان و فرهنگ و نمادها شکل می گیرد و گذشته و حال و آینده را با هم در پیوند و ارتباط معنادار قرار می دهد. با اینکه معنی زندگی از پیگیری اهداف و ارزش ها به وجود می آید اما الزاما شادی به همراه نمی آورد. . معنا در گستره زمان شکل می گیرد. ماهیت زندگی تغییر و تحول است و معنا دادن به آن راهی است برای ثبات بخشیدن به جریان پرتلاطم زندگی. مثلااحساس یک زوج به یکدیگر دایما تغییر می کند اما ازدواج به آن معنایی دایمی و ثابت می دهد.

در عمل هم ازدواج به تثبیت رابطه کمک می کند چون قطع رابطه را دشوار می کند اما روشن است که ازدواج الزاما زندگی را شادتر نمی کند. یکی از مهم ترین راه های معنا دادن به زندگی پاداش دادن به خود است، از راه برنامه ریزی و تعهد به اجرای آن که نیاز به انضباط فردی دارد. بنابراین وقتی فرد با فعالیت و درگیری های روزمره ای که به هم ربط دارند، هدف هایش را پیگیری و برآورده کند در عمل به زندگی خود معنا می دهد. تحصیل، کسب مهارت، شکل دادن به رابطه ای جدی و صمیمانه همگی به زندگی معنی می دهند چرا که گذشته و حال و آینده را در راستای هدفی مشخص یکپارچه می کنند. به نظر دانشمندان هر چه بیشتر برای تحقق این هدف ها«خودتان» باشید، زندگی خود را معنی دار تر می بینید. چه عواملی در شادی موثرند و چه معیارهایی به زندگی معنا می دهند؟

 

ایده‌ی ارتباطِ جدایی‌ناپذیر بین پول در زندگی و شادی، می‌تواند تا اندازه‌ای درست باشد. میزان شادیِ ثروتمندان نسبت به شادیِ فقرا بیشتر است، اما آیا پولِ بیشتر، لزوما شادی بیشتری را با خود به‌همراه دارد؟

توجه به رنگ‌وبوی ضرب‌المثل‌های قدیم و ظاهرِ زندگیِ ثروتمندان امروزی به‌ویژه در فضای مجازی، باید بگوییم بله! بیشتر ما تصور می‌کنیم پول در زندگی بیشتر یعنی شادی بیشتر، اما اگر اهل تفکر و منطق باشید، این‌ نوع شادی را زیر سؤال می‌برید.

براساس تحقیقات، انسان‌هایی که به مادیات علاقه دارند، نه‌‌تنها شادتر از دیگران نیستند، بلکه به افسردگی گرایش دارند. این افراد دچار کمبود اعتماد به نفس هستند، روابط‌شان با دیگران ضعیف است و تمایل چندانی به مشارکت در فعالیت‌های اجتماعی ندارند. اینها عواقب واقعیِ تمایل به مادیات هستند.


 

 

تحقیقات جدید نشان می‌دهد که خرج کردن پول می‌تواند شادی‌آور باشد، فقط به این شرط که «عاقلانه» پول خرج کنیم. به‌عبارت دقیق‌تر، راه‌هایی برای خرج کردن پول وجود دارد که واقعا سبب خوشحالی ما می‌شود. برای نمونه، پول خرج کردن برای «کسب تجربه» می‌تواند موجب شادی ما شود. اگر به مادیات علاقه‌ی وسواس‌گونه‌ای دارید و پول زیادی را صرفِ جمع‌آوری کلکسیونی از وسایل آشپزخانه می‌کنید، لزوما شادتر نمی‌شوید، اما اگر همان مقدار پول را خرج یک سفر هیجان‌انگیز یا تماشای تئاتر کنید، شادی واقعی را تجربه می‌کنید.

 

خرج کردن پول در زندگی و برای دیگران، راه دیگرِ شاد کردن خودمان است. فرصت‌هایی بیابید که به‌واسطه‌ی آنها بتوانید اندکی از پول‌تان را برای دیگران خرج کنید، مثلا برای فرد نیازمندی غذا بخرید، به یک خیریه کمک کنید یا کرایه‌ی تاکسی یک مسافر را حساب کنید.

 

«اگر پول‌تان را عاقلانه خرج کنید، قطعا می‌توانید شادی بخرید


 

روان‌شناسان اجتماعی مدت‌هاست که متقاعد شده‌اند نمی‌توان یک تئوری روان‌شناختی را به عموم افراد نسبت داد و صرفا به‌خاطر شباهت موجود در نحوه‌ی تفکر و تعامل با دنیای پیرامون، پیچیدگی و تنوع رفتار آنها را انکار کرد، به‌ویژه زمانی که از «شادی» صحبت می‌شود.

 

درست است که خرج کردن پول در زندگی برای کسب تجربه، نسبت به خرج کردن پول برای مادیات، انسان‌ها را شادتر می‌کند اما این گفته درمورد کسانی درست است که با میل و رغبت این هزینه را پرداخت می‌کنند. خرج کردن پول در زندگی و برای دیگران نیز زمانی شادی‌آور است که خوشحال کردن دیگران یا برطرف کردن نگرانی‌های مادی آنها، جزو ارزش‌های اخلاقی شما باشد. به بیان دیگر، زمانی با خرج کردنِ پول شادتر می‌شوید که آن را براساس شخصیت و ارزش‌های خودتان خرج کنید.

براساس تحقیقاتی که به‌تازگی روی الگوهای خرید و سازگاری یا عدم‌سازگاری آنها با شخصیت افراد انجام شده است، این ایده‌ی اصلی شکل گرفت که افراد پول‌شان را متناسب با شخصیت‌شان خرج می‌کنند و هرچه پولی که خرج می‌کنند با نوع شخصیت‌شان تناسب بیشتری داشته باشد، شادی بیشتری را تجربه خواهند کرد.

محققان در مطالعات نخست‌ خود سعی کردند با همکاری یک بانک، میزان و نوع خرید تعداد زیادی از افراد را شناسایی کنند. آنها با شمار زیادی از مشتریان یک بانکِ خاص تماس گرفتند و از آنها اجازه گرفتند که اولا خریدهای اخیر آن‌ها را بادقت بررسی کنند و ثانیا از آن‌ها خواستند پرسشنامه‌ای کوتاه را که مربوط به شخصیت‌شناسی بود، پُر کنند و میزانِ رضایت از زندگی خود را نیز مشخص کنند.

 

سیستم بانکی به‌طور خودکار انواع خریدهای مشتریان را طبقه‌بندی کرد و محققان برای هر دسته‌ی خاص از این طبقه‌بندی، یک نوع شخصیت را اختصاص دادند. شاید عجیب به نظر برسد اما روان‌شناسان حوزه‌ی رفتار مصرف کننده، سالیان سال است که از «شخصیت محصولات» صحبت می‌کنند. برای مثال، در این تحقیق به تراکنش‌هایی که بیش‌ازحد صرف رفتن به رستوران و خوشگذرانی شده بودند شخصیت «برون‌گرا» را نسبت دادند، به تراکنش‌هایی که صرف خرید کامپیوتر و ابزارهای حوزه‌ی فناوری بودند شخصیت «وظیفه‌شناس» یا «باوجدان» و به تراکنش‌هایی که در راه کمک به خیریه‌ها انجام شده بودند، شخصیت «سازگار» را نسبت دادند.

محققان از بین 625 نفر و 76863 تراکنش، عادت‌های خرید افراد (با شخصیت‌های متنوع) را بررسی کردند و دریافتند شخصیتی که به الگوی خرید افراد نسبت داده شده بود، با نتایج پرسشنامه‌ی شخصیت‌شناسی بسیار سازگار بود. البته این سازگاری به‌هیچ‌وجه 100 درصد نیست. با وجود این، وقتی اعداد و ارقام را دقیق‌تر بررسی کنیم، درمی‌یابیم که هرچه میزان سازگاریِ شخصیت یک فرد با مخارجِ او بیشتر باشد، شادی بیشتری را تجربه خواهد کرد.


 

به‌طورکلی، وقتی از رفاه و نقش پول در زندگی صحبت می‌شود، تعاریف علمی و گوناگونی از شادی مطرح می‌شود. پول در زندگی داشتن بهتر از پول نداشتن است، اما داشتنِ پولِ بیشتر لزوما بهتر نیست. از طرف دیگر، خرج کردن پول برای دیگران بهتر از این است که منحصرا برای خودتان پول خرج کنید، اما این‌ کار زمانی لذت‌بخش است که کمک به دیگران برای شما اهمیت داشته باشد و حتی خرج کردن پول در زندگی برای خودتان هم زمانی شادی‌آور است که آن را درست و عاقلانه خرج کنید.

 

اگر به مطالعه‌ای که محققان با داده‌های بانکی انجام دادند دقت کرده باشید، حتما با سؤالاتی مواجه شده‌اید. مسئله‌ی اصلی این است که داده‌ها کاملا به‌هم وابسته هستند.به عبارت دیگر، داده‌ها تنها حاکی از آن هستند که الگوهای مخارجِ وابسته به شخصیت، با میزان رفاه ارتباط دارند، اما اینکه کدام‌یک موجب دیگری شده است، مشخص نیست.

این فرضیه نیز وجود دارد که چون افراد شادتر، بهتر خودشان را می‌شناسند بنابراین پول در زندگی خود را به روش هوشمندانه‌تری خرج می‌کنند، اما اگر این فرضیه نیز صحیح باشد باز نمی‌توان دلیل شادی این افراد را توضیح داد.

محققان برای پرداختن به این مسئله تحقیق دیگری انجام دادند و طی آن به افراد آموزش دادند به روش‌های متنوعی پول در زندگی خرج کنند تا تأثیر الگوهای متفاوت خرید بر میزان رفاه آنها سنجیده شود. در این تحقیق از درون‌گرایان و برون‌گرایان خواسته شد تا هرکدام پول خود را صرف خرید یک کتاب یا نوشیدنی کنند. برای درون‌گرایان، خرید کتاب، شادی‌آورتر از خرید نوشیدنی بود. این آزمایش نمونه‌ی روشنی از تئوری سازگاریِ الگوی خرید با شخصیت افراد بود اما برای برون‌گرایان، هم خرید کتاب و هم خرید نوشیدنی به یک اندازه شادی‌آور بود و این با تئوری مذکور سازگار نیست. توضیح محققان این بود که برون‌گرایان در کل انسان‌های شادتری هستند و این شادی به کاری که انجام می‌دهند، بستگی ندارد، اما این توضیح همچنان با تئوری موردنظر سازگار نیست. بهتر است برای اطمینان از این تئوری، منتظر شواهد بیشتری باشیم.

 

مسئله‌ی دیگر این است که همه‌ی این موارد می‌توانند به میزان پول در زندگی افراد بستگی داشته باشند. به عبارت دیگر، نتایج فقط می‌تواند یک معنا داشته باشد: افرادی که برای خرید اجناس مورد علاقه‌شان پول دارند، شادتر هستند و برعکس، کسانی که برای خرید اجناس مورد علاقه‌شان پول کافی ندارند، به‌‌اندازه‌ی گروه اول شاد نیستند. این نکته شایان ذکر است که محققان درآمد کلی افراد را در تحقیقات‌شان کنترل کردند (درآمد سالیانه‌ی همه‌ی افراد مورد بررسی، در یک بازه‌ی ثابت قرار داشت)، اما باز هم آنها میزان درآمد افراد را به‌عنوان توضیح‌دهنده‌ی جایگزین برای یافته‌هایشان مطرح می‌کنند.

 

در هر صورت، ظاهرا اصلِ موضوع تحقیق این است که سبکِ زندگی ما باید با شخصیت‌مان سازگار باشد تا بتوانیم انسان‌های شادتری باشیم. وقتی صحبت از مخارج می‌شود، بهتر است پول در زندگی خود را به شیوه‌ا‌ی که از نظر خودمان منطقی و با ارزش‌ها، خصوصیات و گرایش‌های ما سازگار است، خرج کنیم.

احمدرضا کرامت

 

دانلودpdf مقاله :اهمیت پول درزندگی

مطالب مرتبط


کلمات کلیدی:


نوشته شده توسط احمدرضا کرامت 96/9/12:: 6:31 عصر     |     () نظر
<      1   2   3   4   5   >>   >